پژوهشهای نسبتاً درخور ملاحظهای درباره وضعیت آموزش حسابداری بخش عمومی و کاستیها و فرصتهای پیشروی این حوزه حسابداری در سایر کشورها انجام شده است که به برخی از آنها اشاره میشود. اسکیلولی و سیمز (۲۰۰۷) به بررسی این موضوع پرداخته است که برنامههای آموزشی حسابداری دانشگاهی استرالیا تا چه میزان از محتوای حسابداری بخش عمومی برخوردار است و اگر کافی نیست چه راهبردهایی باید برای افزایش محتوای آموزش حسابداری در این زمینه به کار برد. در این پژوهش محققین دریافتهاند که آموزش حسابداری بخش عمومی در دانشگاههای استرالیا محدود است و فارغ التحصیلان حسابداری این کشور دانش نظری مناسبی از نیازهای گزارشگری بخش عمومی کسب نمیکنند. یافتهها بر این نکته تاکید دارد که تلاشی همه جانبه از سوی تشکلهای حرفهای حسابداری، نهادهای دولتی و دانشگاهیان برای غنیسازی برنامه آموزشی در زمینه حسابداری بخش عمومی ضروری است.
شیفل و اسمیت (۲۰۰۳) به بررسی مشکلات موجود در آموزش حسابداری دولتی میپردازد و از مشکلات موجود بر سر راه این نوع از آموزش با عنوان «توفان پیشرونده تمام عیار» یاد میکند. در این پژوهش ضمن صحه گذاردن بر نیاز دولتها و سازمانهای حرفهای، به کارمندانی با مهارتهای لازم برای استقرار و اجرای سیستم حسابداری و گزارشگری مالی مناسب، بقای آموزش حسابداری بخش عمومی و همچنین انتقال این آموزش به نسلهای بعد را مستلزم وجود اعضای هیئت علمی علاقهمند به امور مالی دولت و سایر نهادهای عمومی میداند. این پژوهشگران، آمار پذیرفتهشدگان دوره دکتری حسابداری در دانشگاههای آمریکا و فقدان اعضای هیئت علمی کارآمد آموزش حسابداری دولتی و عدم رغبت دانشجویان به پرداختن به پایاننامههای بخش عمومی را گوشزد میکنند.
سیمز (۱۹۹۷) با استفاده از تجربیات و روششناسی به کار رفته در کشورهایی چون آمریکا و نیوزلند، به ارزیابی محتوای درسی حسابداری بخش عمومی در دورههای آموزشی دانشگاهی استرالیا پرداخته است و میزان رغبت مدیران گروه حسابداری دانشگاهها نسبت به حسابداری بخش عمومی را مورد ارزیابی قرارداده است. این پژوهشگر موضوع مورد نظر خود را با کاوش در محتوای دروس حسابداری بخش عمومی در دوره کارشناسی، تحصیلات تکمیلی و برنامههای آموزش مداوم حرفهای، بررسی میکند.
هنری(۲۰۰۵) در مطالعهای پیمایشی به بررسی مطالعات انجام شده بر روی آموزش حسابداری بخش عمومی در آمریکا میپردازد. تمرکز این پژوهش بر عدم توجه کافی به کمیت و کیفیت موضوعات حسابداری دولتی و غیرانتفاعی در برنامههای آموزشی دانشگاههای آمریکا است. در این پژوهش، درخواستهایی برای تغییر ساختار آموزشی حسابداری دولتی، طبقهبندی و ارائه شده است. این درخواستها مواردی نظیر درخواست برنامه درسی گستردهتر با محتوای بیشتر حسابداری دولتی، ارزیابی وضع موجود و شناسایی کمبودها، برگزاری دورههای آموزشی در جریان سایر دورهها یا به صورت جداگانه را در بر میگیرد. روشهای تدریس و محتوای آموزشی پیشنهادی و عوامل محدود کننده یکپارچگی موضوعات حسابداری بخش عمومی از دیگر مواردی است که در این مطالعه مورد توجه قرار گرفته است.
اسکیولی و سیمز (۲۰۰۸) به موانع و فرصتهای پیشروی آموزش حسابداری بخش عمومی در دانشگاههای استرالیا پرداختهاند. در این پژوهش بر محدود بودن تحقیقات حسابداری بخش عمومی تاکید میکند و به همین دلیل آموزش حسابداری بخش عمومی از طریق پژوهشهای این بخش را کمرنگ میداند. در این پژوهش، نظر صاحبنظران درباره شناسایی موانع آموزش حسابداری بخش عمومی دریافت شده و توصیههایی برای بهبود آن ارائه گردیده است. یافتههای این پژوهش بیانگر این واقعیت است که اکثر صاحبنظران بر این عقیدهاند که مباحث حسابداری بخش عمومی باید به طریق مقتضی در دروس اصلی و تخصصی حسابداری گنجانده شوند.
انگستروم (۱۹۷۹) پیشبینی میکند که در سالهای آتی تقاضا برای اعضای هیئت علمی مسلط به حسابداری بخش عمومی چند برابر عرضه آن خواهد شد. این پژوهش بر ارائه دورههای آموزشی حسابداری بخش عمومی در دانشگاهها از طریق اختصاص بخشی از دورههای پیشرفته به حسابداری نهادهای بخش عمومی تاکید دارد. او معتقد است ارائه دروس اختیاری و اجباری حاوی مباحث پیشرفته حسابداری بخش عمومی در دانشگاهها، میتواند دانش نظری دانشجویان را در این حوزه از حسابداری ارتقا داده و آنان را برای اشتغال در نهادهای بخش عمومی آماده کند.
اپس و براون (۱۹۹۲) به کمبود حسابداران در حسابداری و حسابرسی بخش عمومی و نارضایتی مقامات اجرایی بخش عمومی از کارمندان جدیدالورود به این بخش پرداخته است و دلیل آن را نبود آموزش مناسب و رسمی در این زمینه میداند. این پژوهش به بحرانهایی چون بحران دولتهای محلی در سال ۱۹۷۵ در نیویورک اشاره میکند و نیاز به صلاحیت حسابداران بخش عمومی و لزوم ارتقای دانش آنها با استانداردهای موجود برای فعالیت در این بخش میپردازد. در این پژوهش چگونگی آمادگی فارغالتحصیلان حسابداری برای اشتغال در بخش عمومی مورد آزمون قرار گرفته و بر وجود آموزش تخصصی حسابداری برای فعالان بخش عمومی تاکید شده است. یافتههای این پژوهش، نشان داده است که حسابداری برای فعالیت در این بخش کافی نبوده و ارائه بیشتر درسهای تخصصی مرتبط با حسابداری و حسابرسی بخش عمومی در رشته حسابداری دانشگاهها ضروری است.
هلدر (۱۹۷۸) به پژوهشی در باب دلایل عدم ارائه دروس مربوط به حسابداری بخش عمومی در مقطع تحصیلات تکمیلی پرداخته و عواملی چون کمبود منابع، عدم وجود تمایل مناسب دانشجویان و اعضای هیئت علمی و فرصتهای شغلی محدود و میزان هر یک از نظر پاسخدهندگان را در این زمینه میسنجد. در این پژوهش ۱۱ دانشگاه ارائه کننده دروس حسابداری بخش عمومی معرفی شده و میزان زمان قابل تخصیص به هر یک از مباحث حسابداری بخش عمومی بر حسب تعداد هفته و در طول یک نیمسال تحصیلی طبقهبندی گردیده است.
لونسون و رک (۲۰۰۵) یکی از دلایل مهم عدم توفیق آموزش حسابداری بخش عمومی را کمبود منابع درسی مناسب و مربوط به این بخش دانسته و نابرابری میان منابع درسی موجود در سایر شاخههای حسابداری را در مقایسه با شاخه مذکور چالش بزرگی بر سر راه مدرسان حسابداری بخش عمومی میداند. این پژوهشگران بر این باورند که حسابداری بخش عمومی در میان خانواده حسابداری به مثابه «خواهر ناتنی زشت » مورد بیمهری قرار گرفته است و باید برای حل این مشکل و افزایش رغبت دانشجویان به حسابداری بخش عمومی اقداماتی اساسی صورت گیرد.
میلر (۲۰۰۶) در پژوهشی که انجام داده با پرسش از اعضای هیئت علمی که در دانشگاهها حسابداری بخش عمومی تدریس میکنند و اعضای فعال در حوزه بخش عمومی انجمن حسابداران آمریکا به این نتیجه رسیده که فرازها و فرودهایی در آموزش حسابداری بخش عمومی وجود دارد. بدین معنی که تعداد دانشگاههای ارائه دهنده واحدهای درسی حسابداری بخش عمومی در حال افزایش است، اما از حضور اعضای هیئت علمی فاقد تجربه در حسابداری بخش عمومی در این دانشگاهها ابراز نگرانی کرده است. در این تحقیق، تحولات حسابداری موضوع بیانیه ۳۴ مهمترین موضوع آموزش در حسابداری بخش عمومی طی ۵ سال اخیر و ارزیابی عملکرد نهادهای بخش عمومی مهمترین موضوع مورد تدریس در ۵ سال آینده بخش عمومی معرفی شده است.
ورنر (۱۹۹۷) به الزام حسابداران رسمی بخش عمومی آمریکا دایر بر گذراندن ۲۴ ساعت از ۸۰ ساعت آموزش مداوم آنها در حوزه حسابداری بخش عمومی اشاره میکند و به علت عدم دستیابی مستقیم این حسابداران به واحدهای درسی حسابداری بخش عمومی چند راهکار برای حسابداران رسمی ارائه میدهد. او در این بین واحدهای ارائه شده در دوره کارشناسی ارشد حسابداری دولتی در یکی از دانشگاههای آمریکا را مورد تاکید قرار میدهد.
کردری (۲۰۱۰) به بررسی تحولات آموزش حسابداری در دانشگاهها با رویکرد بخش عمومی و خصوصی در نیوزلند میپردازد و رویکرد فرابخشی در حسابداری بخش عمومی این کشور را وسیلهای برای کم رنگتر کردن واحدهای درسی اختصاصی بخش عمومی میداند و به آزمون میزان پوشش مطالب موجود به هر یک از دو بخش در دانشگاههای نیوزلند میپردازد.
نگاهی اجمالی به پژوهشهای انجام شده در حوزه آموزش حسابداری بخش عمومی، بیانگر این واقعیت است که یافتههای این تحقیقات تا حدود زیادی در آموزش حسابداری بخش عمومی ایران نیز مصداق دارد. از اینرو تحول در آموزش حسابداری این بخش را بیش از پیش ضروری مینماید. به همین دلیل، در پژوهش حاضر نیز تلاش شده است تا ضمن ارزیابی وضعیت موجود آموزش حسابداری بخش عمومی، نظر دانشجویان و مدرسان این رشته درباره چگونگی برون رفت از وضعیت فعلی و نقش دانشگاهها و موسسات آموزش عالی در ایجاد تحول را مورد بررسی قرار دهد.